تبليغاتX
برمودا 13
ای زیباترین زیبایان؛بدرود

برای او که آرزو می کردم خواننده شعرم باشد

"راستی شعرم را می خواند؟"

بهار من

 

وای، باران؛   باران؛

شیشه پنجره را باران شست.

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

من شکو فائی گلهای امیدم را در روءیاهامی بینم،
و ندائی که به من می گوید:
"گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پر و بال.
تو گل سرخ (بهار)منی، تو گل یاسمنی
تو مثل چشمه نوشین کوهسارانی
تو مثل قطره باران نو بهارانی،تو روح بارانی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
- نه، از آن پاکتری.
 
تو بهاری؟ نه،-بهاران از توست.
از تو می گیردوام، هر بهار اینهمه زیبایی را.
 
گل به گل،سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تواند.
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت سوکواران تواند.
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک،اما آیا باز بر می گردی؟
چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد!

 

 

در میان من و تو فاصله ها ست.

گاه می اندیشم،

-می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

 

تو توانائی بخشش داری.

دستهای تو توانائی آن را دارد؛

-که مرا، زندگانی بخشد.

وتو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

 

 

من در آئینه رخ خود دیدم، و به تو حق دادم.
آه می بینم،می بینم
تو به اندازه تنهائی من خوشبختی
من به اندازه زیبائی تو غمگینم
 
 
 
آرزومی کردم،
که تو خواننده شعرم باشی.
-راستی شعر مرا می خوانی؟-
نه،دریغا،هرگز،
باورم نیست که خواننده شعرم باشی.
- کاشکی شعر مرا می خواندی!-
 
 
وقتی تو نیستی، خورشید تابناک،
شاید دگر درخشش خود را،
و کهکشان پیر گردش خود را
از یاد می برد. و هر گیاه،
از رویش نباتی خود، بیگانه می شود.
 
افسوس!
آیا چه کسی تو را،
از مهربان شدن با من، مایوس می کند؟
 
ای مهربان من،
من دوست دارمت؛
چون سبزه های دشت
چون برگ سبز رنگ درختان نارون.
 
ای قامت بلند مقدس،تندیس جاودان،
ای مرمرسپید،
 
ای قامت بلند ای از درخت افرا
گردنفرازتر
از سرو سربلند بسی پاکبازتر
ای آفتاب تابان
از نور آفتاب بسی دلنوازتر
ای پاک تراز برفهای قله الوند،
تو ،با نوشخند مهر،با واژه محبت،
فرسوده جان محتضرم را ز بند درد
آزاد می کنی.
وبا نوازشت،این خشکزار خاطره ام را،
آباد می کنی.
ای مرمر بلند سپید،ای پاکی مجرد پنهان
مهر سکوت را ،زین سنگواره لب سرد ساکتت
-بردار
ای آفریده من،با واژه های ناب
     در معبد خیالی خود ساختم تو را.
 
اما،ای آفریده من!
-نه، ای خود تو آفریده مرا،
-اینک،
با من چه می کنی؟؟؟؟؟؟!!!!!
!

 

ای بلند اندام،سیاه جامه به تن،دلبر دلیر، آن شیر

بیا که دیده من

به جستجوی تو گر از دری شده نومید

              گمان مدار که هرگز

                      -دری دگر زده است

در انتظار امیدم،در انتطار امید
طلوع پاک فلق را،چه وقت آیا من
به چشم- غو طه ورم در سرشک-
خواهم دید؟؟؟!!!
تو ای گریخته از من! حصار خلوت تنهایی مرا بشکن
به من بتاب،که سنگ سرد دره ام
که کوچکم،که ذره ام
مرا ز شرم مهر خویش آب کن
مرا به خویش جذب کن،مرا هم آفتاب کن.
دوباره با تو نشستن
- دوباره آزادی؟
مگر به خواب ببینم،
- شبی بدین شادی
 
اگر تو باز نگردی،به طفل ساده خواهر
که نام خوب تو را
زنام مادر خود بیشتر صدا زده است
چگونه با چه زبانی به او توانم گفت:"که بر نمی گردی"
ونام خوب تو در ذهن کودک معصوم
تصوری ست همیشه،
همیشه بی تصویر،همیشه بی تعبیر
دوباره با من باش! پناه خاطره ام
ای دو چشم،روشن باش!(
فانوس روشن باش)

من ندانم که کیم ،من فقط می دانم

                    که تویی،شاه بیت غزل زندگیم

نوشته شده توسط  در ساعت 2:10 | لینک  | 

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش

 به وسعت دریاییست که قایق کوچک


دل من درآن غرق شده، به او که مرا

از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر


و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی


غریبانه به راهت مبادا که نیایی

در اعماق اين عصر خاموش


من از طعم تصنيف در متن يک کوچه تنها ترم


بيا تا برايت بگويم


چه اندازه تنهايی من من بزرگ است

دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه
 
 
اگر بگریم گویند که عاشق است
 
اگر بخندم گویند که دیوانه است

پس می گریم و می خندم

که بگویند یک عاشق دیوانه است
 
به چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....

به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد....

به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد....

به دلت بياموز اگه روزي تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نکند
 
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را
 
به دريا انداخت تا آب شيرين شود

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره

 فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

 گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد... خطي ننويسم كه آزار دهد

 کسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است ....

وتنها دل ما دل نيست.... يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر ؛

 و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.... يادم باشد

 بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم....

 يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان

 درسِ پـاك زيستن.... يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

 يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند ....

 يادم باشد ....

بنام خداي عاشقان: كاش مي شد عشق را تفسير كرد/

كاش مي شد عمر را تكثير كرد/ روي اين گردونه نا مهربان/

 گرمي مهر تو را تصوير كرد

 كاش مي شد عشق را ابراز كرد/ يا كه عشق را با سحر آغاز كرد/

 لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت/

 گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهم

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد... خطي ننويسم كه آزار دهد

کسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است ....

وتنها دل ما دل نيست.... يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر ؛

و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.... يادم باشد

 بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم....

يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن..

 يادم باشد سنگ خيلي تنهاست... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم

 مبادا دل تنگش بشكند ..... يادم باشد ....

 به مرور زمان بي‌وفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و

عشق می ورزیم چرا که او نخست به ما عشق ورزید چرا که خدا عشق است

--------------------------------------------------------------------

 اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من
,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.
-----------------------------------------------------------------------

ديروز در دادگاه دلم/ مغز من قاضي بود/ متهم قلبم بود/

عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

 جرم من عشقم بود/ عشق من ياد تو بود/ حق من اعدام بود

 
 
 
نوشته شده توسط امير در ساعت 11:6 | لینک  | 

بازجمعه شددلم گرفت
همچوكودكي بهانه مي كند
باز من
تنها شدم بيا
بياكه سازهم گلايه مي كند
دوباره تنگ شد دلم
نغمه خوان غصه شد دلم
بازجمعه شدمنم تنها
منتظر به ره مانده

ناباورانه قدم هاشو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر مي شد .. دلم مي ‏خواست فرياد بزنم:‌ نرو ..... دلش مي خواست فرياد بزنم :‌ بمون ‏‏... ..ولي بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمي داد ، با چشمام فرياد کشيدم :‌بمون ... اما ‏افسوس که هيچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشمامو بشنوه

نوشته شده توسط  در ساعت 2:28 | لینک  | 

پس از مدت ها آلبوم جدید و بسیار زیبای علیرضا فرد (شامل 2 آلبوم شیدا و اون که رفته)

لطفا برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید، نظر یادتون نره!!!

عليرضا فرد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یکی دیگه در ساعت 13:49 | لینک  | 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:11 | لینک  | 

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا درییایی؟

                             در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مایی

نوشته شده توسط یکی دیگه در ساعت 0:49 | لینک  | 

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

نمی دانم چرا ما انسان ها عادت داریم آبی وسیع آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی ندارد با اینکه می دانیم روزی بسته خواهد شد 

نوشته شده توسط یکی دیگه در ساعت 15:42 | لینک  | 

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد. کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست yad begirin ine eshgh

ميدوني فايده ي شلوارهاي كوتاه دخترها چيه ؟؟ اينكه پسرها رو سر به زير كرده

ستاد م

بارزه با فساد و بد حجابي اعلام کرد:از اين به بعد کسي حق ندارد عسل و ميرزا قاسمي را تو يخچال با هم نگه دارد مگر اينکه در يخچال باز باشد

معشوقي از عاشقش پرسيد...من قشنگم؟ عاشق جواب داد ...نه . پرسيد ... دلش ميخواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه . ....اگه ترکد کنم گريه ميکني؟ .... نه . معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستی بلکه زيبايي ... من نميخوام با تو باشم من نياز دارم با تو باشم ... اگه بري گريه نمي کنم ... ميميرم

اگه بهم بگي دوستم نداري جوجو مي شم ميرم تو باغچه انقدر جيك جيك مي كنم تا گربه بياد منو بخوره...

همه چيز با يك « نگاه » شروع مي شود و با يك « آه » پايان مي پذيرد و اين عشق شما زميني هاست كه من باورش ندارم

 midoni farghe to ba forghon chie?..........on gel mbare to del

می نويسم آری من می نويسم از عشق برايت حرف می زنم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم عشق را معنا می کنم تا تو بفهمی معنای عشق من تويی من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم

زندگی اجبار است … مرگ انتظار است … عشق یک بار است … جدايی دشوار است … ولی ياد تو تکرار است

دعاي پايان ترم الهي ادركني پاسَنا امتحاني به نمراتَن دهي و گاهن دوازدهي... حفظان مِن مشروطي و فلجن استادي و لغوا امتحاننا

آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم آن توبه صد ساله به پيمانه شکستيم از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب ما توبه شکستيم، ولي دل نشکستيم

 

 

نوشته شده توسط امير در ساعت 11:26 | لینک  |