مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام , آرام
مي گذشت از مرز دنياها
روزها رفتند و من ديگر
خود نمي دانم كدامينم
آن من سرسخت مغرورم
يا مغلوب ديرينم ؟
بگذرم گر از سر پيمان
مي كشد اين غم دگر بارم
مي نشينم شايد او آيد
عاقبت روزي به ديدارم
از دوست داشتن گفتم ازمن بيزار شدي . ازعشق گفتم از من متنفر شدي . از ماندن گفتم ازمن دور شدي تو اي دوست بيا به من بياموز چگونه دوست داشتن را . بياموز معني عشق را وهميشه دركنارم بمان
نيمه شب صورتم را به خدا خواهم كرد
ازخدا خواهش ديدار تو را خواهم كرد
تا جان دارم و درسينه نفس
به تو و عشق تو اي دوست وفا خواهم كرد
هر لحظه هر كجا
نگاهم تو را جستجو مي كند
ثانيه ها را براي ديدن تو مي شمارم
قلب من در كنار قلب تو مي تبت
روح من تو را صدامي زند
من تو را مي خواهم
همین![]()
نماز روزه هاتون قبول ![]()
مارم دعا کنید ![]()
دیگه می نویسیم ![]()

