تبليغاتX
برمودا 13
ای زیباترین زیبایان؛بدرود

مهدی جان

تو که با گوشه چشمت غم عالم برود

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

مهدی جان

به دل گفتم چرا با غم عجيني؟

 
چرا هر عصر جمعه،دل غميني؟


به ناگه اشك چشمم ناله سر داد


دلم از غصه اش فرياد سر داد


كه تو آخر نميداني،كسي هست


كه عهدي با دل هر عاشقي بست


همه گويند چرا اين دل چنين است؟!


به عصر جمعه ها عاشق غمين است


بگويم من تو را از عهد اين دل


كه فرياد دو دو صد فرياد از اين دل


همه دلها گرو در دست مولاست


همه جانهاي ما سر مست ليلاست


همان روزي كه خلوت كرده بودم


به ناگه يك ندايي را شنيدم


ندايي بود،بس جانسوز و پرخون


كه گويي او دلي دارد همه خون


دگر عشاق ما حالي ندارند


دگر با آه ما اشكي ندارند


همه در بند دنياي خودستند


چرا پيمان خود با من شكستند؟!


چرا نام مرا آهسته گويند؟


ز خجلت نام من با كس نگويند؟


چرا كس نام من از دل نگويد؟


به تزوير و ريا نامم بگويد؟


همه آلام خود،آرام و پر درد


بگفت با اين دل پر غصه و درد


گلويم پر ز بغض،مملو ز فرياد


ز پر دردي مولايم زنم داد


دو چشمانم به دردش ناله مي كرد


خدا را با كه اين بازي توان كرد؟!


كه مولايم همه درد و همه غم


وليكن يار او بي درد و بي غم!


از آن پس با دل خود عهد كردم


خوشي را بر دل خود منع كردم


به مادامي، كه مولايم غريب است


به هر جا كه روم كارم همين است:


خنده بر لب نزنم از ته دل تا به ابد


گريه بسيار كنم بر غم او تا به ابد

نوشته شده توسط یکی دیگه در ساعت 18:55 | لینک  | 

http://xs119.xs.to/xs119/07372/aaaa.jpg

هیچکس تنهاییم را حس نکرد ...

نوشته شده توسط مسعود در ساعت 2:36 | لینک  |