جمعه سی و یکم فروردین 1386
سلام
روز اول که میخوام بنویسم هنوز تصمیمیم نگرفتم چی بنویسم
اول یه صلوات واسه ی غافل گیری روح انوات بفرستید خوب حالا یه چنتا جک بگیم روحیه عوض شه
جانعلي مي خواست سواره گاوش بشه، گاوه مو مو ميکرده. جانعلي ميگه: خفه شو اول مو بعد تو!![]()
غضنفر جلوي دبيرستان دخترونه ميفته تو جوب! واسه اينکه ضايع نشه ميگه: هر کي منو در آورد مال خودش!![]()
غضنفر داشت با يه خره شطرنج بازي ميکرد. يکي ديگه رد مي شه ميگه: عجب خر باهوشي، غضنفر ميگه: زياد هم باهوش نيست يک يک مساوي هستيم
.
غضنفر مي ره مسابقه قرآن، شلوار ورزشي مي پوشه ![]()
نوشته شده توسط در ساعت 2:42 | لینک
|

